تبلیغات 
سلام!
من جودیت باتلر هستم. به این جا آمده ام تا حمایت و همبستگی ام را با این نمایش بی سابقه ای که از اراده ی دموکراتیک و مردمی برپاست تقدیمِ شما کنم. بعضی از مردم این روزها می پرسند که شما تظاهرات کنندگان چه خواسته هایی دارید؟ آن ها می گویند شما یا خواسته ای ندارید و در نتیجه نقدهای تان مغشوش است، یا خواسته های شما مبنی بر برابری اجتماعی و عدالت اقتصادی خواسته هایی غیرممکن است و خواسته های غیرممکن امکان تحقق ندارد.
ما اما مخالف آن ها هستیم. ما می گوییم که اگر «امید» یک خواسته ی غیرممکن است ما غیرممکن را می خواهیم. اگر حق برخورداری از سرپناه، غذا و شغل خواسته های غیرممکنی است، ما خواستارِ غیرممکن ها هستیم. اگر غیرممکن است که کسانی که از رکود اقتصادی سود می برند ثروت شان را توزیع کنند و به طمع شان پایان ببخشند، بله! ما غیرممکن را طلب می کنیم.
بدیهی است که فهرست خواسته های ما بلند است. این ها خواسته هایی است که جای هیچ مصالحه ای برایشان نیست: ما به انحصارِ ثروت معترضیم. ما به تبدیل کردن کارگران به جمعیتِ یک بار قابل مصرف اعتراض داریم. ما با خصوصی سازیِ آموزش سر سازگاری نداریم. ما باور داریم که آموزش باید یک خیر و ارزش عمومی باشد. ما روندِ رو به رشدِ تعداد فقرا را برنمی تابیم. ما علیه بانک هایی که خانه های مردم را از چنگ آنان درمی آورند متحدیم. ما به عدم ارائه ی خدمات درمانی به تعداد بیشماری از مردم معترضیم. ما به نژادپرستیِ اقتصادی نه می گوییم و خواستار پایان بخشیدن به آنیم.
مهم است که بدن های ما در جمع و عرصه ی عمومی به یکدیگر پیوند بخورد. بدن های ما رنج می کشد، غذا و سرپناه می خواهد. این بدن ها برای پیوند و لذت به یکدیگر نیاز دارد. در نتیجه آن چه که ما به نمایش می گذاریم یک سیاستِ بدنِ جمعی است؛ سیاستِ خواسته های بدن، جنبش و صدای آن. اگر سیاستِ مبتنی بر انتخابات می توانست اراده ی جمعیِ ما را به نمایش بگذارد ما این جا نمی بودیم. ما در این جا در پیِ اراده ی جمعی مان می نشینیم و برمی خیزیم و حرکت می کنیم، یعنی درست آن چه که سیاستِ مبتنی بر انتخابات فراموش کرده و به کناری نهاده است. اما امروز، در این زمان و دوباره، ما این جا هستیم، بر خواسته های مان پا می فشاریم، و عبارتِ «ما مردم» را رنگِ واقعیت می بخشیم. ممنونم.
نكتهى آخر هم در مورد مسائل غرب است. این مسئلهى آمریكا، مسئلهى مهمى است. این چیزى كه به عنوان «جنبش وال استریت»، مردم آمریكا را به هیجان آورده، مهم است. سعى كردند این را كوچك نشان بدهند، الان هم سعى میكنند كوچك نشان بدهند. همین آقایانى كه مدعى هستند آزادى بیان لازم است و طرفدار آزادى بیانند، تا دو سه هفته از شروع این جنبش، از همهى روزنامههاى مهم آمریكا، فقط یك روزنامه خبر این حركت را منتشر كرد؛ بقیه به سكوت برگزار كردند! اینهائى كه اگر در گوشهاى از دنیا - آنجائى كه با سیاستهاى اینها مخالف است - یك چیز كوچكى اتفاق بیفتد، صد برابر آن را بزرگ میكنند، یك حركت به این عظمت را بكلى مورد سكوت قرار دادند؛ مسكوت گذاشتند. ولى خب، بالاخره دیدند چارهاى نیست. خود همان كسانى كه آنجا جمعند - این چندین هزار نفرى كه در نیویورك در وال استریت جمع شدهاند - و اشباه آنها در شهرهاى دیگر و ایالات دیگر آمریكا، آنها را مجبور كردند؛ لذا حالا به این حادثه اقرار میكنند. البته میخواهند موجسوارى كنند؛ اما قضیه، قضیهى مهمى است.
یك مسئله این است كه فساد رژیم سرمایهدارى براى آن مردم، محسوس و عینى شده است. ممكن است این حركت را سركوب كنند، اما نمیتوانند ریشههاى این حركت را از بین ببرند؛ بالاخره یك روزى این حركت آنچنان خواهد بالید كه نظام سرمایهدارى آمریكا و غرب را بكلى به زمین خواهد زد.
رژیم فاسد سرمایهدارى نه فقط به مردم كشورهاى افغانستان و عراق و بقیهى جاها رحم نمیكند، بلكه به مردمِ خودش هم رحم نمیكند. مردم در این اجتماعات و تظاهرات چندین هزار نفرى نیویورك یك تابلوئى بلند كردند كه رویش نوشته بود: «ما 99 درصدیم». یعنى 99 درصد ملت آمریكا - اكثریت ملت آمریكا - محكومِ یك درصدند. جنگ عراق و افغانستان را آن یك درصد راه مىاندازد، اما كشته و غرامتش را آن 99 درصد میدهد. این آن چیزى است كه مردم را بیدار كرده، وادار به اعتراض كرده. البته شیوههاى تبلیغاتى و جنگ روانى مسئولان آمریكائى و سازمان سیا و دیگران، شیوههاى بسیار قهار و جبارى است؛ ممكن است بر اینها فائق بیایند؛ اما بالاخره حقیقت قضیه روشن شد و بیشتر روشن خواهد شد. با این همه ادعا، رژیم سرمایهدارى این است؛ لیبرال دموكراسى غرب این است.
حمایت از اسرائیل را همین یك درصد میكنند. مردم آمریكا انگیزه و علاقهاى به حمایت از اسرائیل ندارند، كه پول بدهند، مالیات بدهند، خرج كنند، براى اینكه بتوانند غدهى سرطانى اسرائیل، دولت جعلى اسرائیل را در یك منطقهاى سر پا نگه دارند. بعد هم نوع برخوردشان؛ آن از كتمان و مسكوت نگهداشتن، بعد هم شدت عمل؛ هم در آنجا، هم در بعضى كشورهاى اروپائى. در انگلیس آنچنان شدت عملى به خرج دادند كه ده یكِ آن را انسان در كشورهاى عقبافتادهاى كه نظامهاى دیكتاتورى با مردم برخورد میكنند، مشاهده نمیكند. اینها آن وقت مدعى طرفدارى از حقوق بشر، مدعى آزادى بیان، مدعى آزادى اجتماعات، مدعى همهى مردم دنیایند. آن كسانى كه توصیه میكردند ما روشهاى نظام سرمایه دارى را دنبال كنیم، آنها را یاد بگیریم، آنها را عمل كنیم، به این واقعیتها نگاه كنند، ببینند كه نظام سرمایهدارى چیست؛ بنبست كامل. امروز نظام سرمایهدارى در یك بنبست كامل است. ممكن است نتائج این بنبست سالها بعد به نتائج نهائى برسد، اما بحران غرب به طور كامل شروع شده.
دنیا در حال یك پیچ تاریخى است. ملت عزیز ما، ملتهاى مسلمان، امت عظیم اسلامى، میتوانند نقش ایفاء كنند. اینجاست كه اسلام، تعالیم اسلام، روش اسلام به كار نیاز مردم دنیا مىآید؛ و اینجاست كه نظام جمهورى اسلامى میتواند الگو بودن خودش را براى همهى مردم دنیا اثبات كند.
اتفاقاتی که اخیراً برایم افتاد مجبورم نمود که در باب اطرافیان دولت موسوم به جریان انحرافی موضعی شفاف و روشن اتخاذ نمایم. این وجیزه در حکم همان اعلام موضع است، از دلیل آن بگذریم که گفتنش نقض غرض است!
القصه از دنیای سیاست خبر می رسد که اصولگرایان – که همگی مدعی پیروی از رهبری عزیز هستند - به سه دسته تقسیم شده و از همکنون دست به کار لیست بندی - بخوانید ماست بندی! – شده و هر کدام سهمی طلبیده و می خواهند بخشی از کرسیهای گرم و نرم مجلس را پشت قبالهیشان بیندازند. گروه اول که شیفتگان احمدینژاد و مریدان مشاییاند شاید با دمهایشان گردو میشکنند که با پخش یارانه دل مردم فقیر و با ولنگاری فرهنگی دل مردم غنی را بدست آوردهاند و رأی 24 میلیونیشان دل هر رقیبی را لرزانده و هر آن کس را که به مردم معرفی کنند مستقیماً به داخل مجلس رانده است. لکن سخت غافل از ایناند که مردم نه آن روز که احمدینژاد را بر سر کار آوردند برای نان رأی دادند و نه در دور ثانی به خاطر شخص به میدان آمدند، بل همه به خاطر خطّ خدمت و حفظ ولایت بود که این موجز توان ندارد توضیح و تفصیل را!
علی ایُّ حال دکتر ما که مدتی همزمان با تصدی شغل نیمه وقت ریاست جمهوری! مدتی به خانهداری مشغول گشته بود و در وقت دورکاری به همسر محترمه کمک میکرد این روزها خسته و شکسته از جفای رفته سفرهای استانی فراموش نموده و از دوست و آشنا گزیده و نادم گشته و به سایه خویش نیز بدبین گردیده بعید به نظر می رسد که پس از کارزار سنگین چند ماهه و چند ساله با مجلس و دیگر قوا رمقی برای این لیستبازیها داشته باشد. اما از حق نگذریم اطرافیان وی به تلویح و تصریح رغبتشان اعلام نمودهاند و بی کار ننشسته و شاید سازی که امروز می زنند صبح فردا صدایش دربیاید!
اما شرذمه (گروه!) دوم که جرأت نفس کشیدن در کوران فتنه نداشته و بل سکوت همراهانه پیشه کرده بودند و همزمان خود را پدر جدّ اصولگرایی و خطّ روح اللهی میدانند گروهها و تشکلها و مجامع و جوامع و جریانها و ... با اعداد و ارقام عجیبه و غریبهای چون 7+8 و 2×3 و ... نامفهوم – شما بخوانید با مفهوم سهم خواهی! - برای ملت تشکیل داده و می دهند و هر روز با ندای وحدت همه را به سوی خودشان فرا خوانده و سخت مواظبند که غیر از دولت کسی ازشان نرنجد و با ولع بسیار – البته با دستمایهای که خود دولت جاهلانه برایشان فراهم آورده است! - انتقام شکستها و عقب ماندگیهای سیاسیشان را از دولت میگیرند و عجیب مراقبند که نعمت ولایت را برای این که دست نخورد و جایگاهش حفظ گردد با حفظ شأن و منزلت بوسیده و روی تاقچه گذارند بلکه جذب حداکثری مردم - البته به سوی خودشان - خدشه دار نگشته و آنها که همچون خودشان ولایت گریز هستند نیز منجذب گردند. همینجا باید عرض شود به غیر از اعوان و انصار آقایان لاریجانی و قالیباف و رضایی اشارهام به کس خاصی نیست! حکماً برای ملت عجیب است که این برج عاج نشینها چگونه سال 84 را یادشان نمیآید که همگی جمع گشتند و نیرو کردند اما نتیجه خلاف اندیشه و خیالشان رقم خورد. کینه 84ایشان مانع فیروزی 88ایشان در فتنه شد و امان از حجب ابلیس و نفس پر تلبیس بر چشمان حقیقت بین مرد. پیشنهاد ما به آنها این است که نام خود را الساعه از اصولگرایان به اصولنمایان تغییر دهند تا صحنه شفاف گشته و خودشان هم از این بازی موش و گربه راحت گردند!

از این گروه مذبذب که بگذریم به آنهایی رسیم که به قول آن آقا نظرمان به آنها نزدیکتر است! این فئة سوم – اخیراً تسمّی به جبهه پایداری – دأبشان - آنچنان که پیش از این هم به حق نشان دادهاند - ولایتمداری است. با فتنهگر و خواص رفوزه (که توصیفشان رفت) حکایت کارد و پنیر اند و دوست موافق و شفیق مرافق اسلام و انقلاب و امام و رهبری بوده و هستند. لکن این گروه انقلابی اخیراً حکایت امرشان حکایت شیخنا ملّانصرالدین شده است! آوردهاند ملّا روزی بنا بر شوخی با اهل محل گذاشت، همه جا جار زد که فلان کوچه آش میدهند، مردمان ساده هم باور کرده و صف کشیدند تا غو افتاد و شلوغ شد و خود ملّا به تردید افتاد که نکند واقعاً آش میدهند! پس خود نیز به جمع پیوست و در صف ایستاد! حالا هر چه رهبری داد می زند که اختلاف را شدید نکنید و علیه کسی که فقط متهم است – شما بخوانید دولت - قیل و قال نکنید که اولاً متهم لزوماً محکوم نیست، ثانیاً متهم لزوماً خائن نیست، ثالثاً اگر هم محکوم شود – که به دست کمتوان دستگاه قضا در این راه چشم امید داریم! – دلیل بر اعلام علنی آن نیست عمّارهای دیروز تشخیص نداده و فهم ننموده و چشم و گوش بسته و در کوی و برزن به دولت خطاکار فحش داده و نسبت خیانت می دهند! بی عنایت به این که مابین خطا و خیانت فاصلهای است از فرش تا عرش! و غافل از این که این دعوای بی راهبر و این غوغای بی ته و سر شائبهی قدرت طلبی در میان مردم میپراکند و زمین را برای همان رفوزگان مذکور باز کرده و حتی سبب میشود که رئیس سابق مجلس خبرگان که مدتی از ترس مردم زبان در کام گرفته بود فرصتطلبانه پروژه بنیصدر سازی اش را دوباره مطرح نماید!
حقاً مشخص نیست که چرا فراموش کردهایم که بزرگترین گناه فتنهگران امیدوار کردن دشمن بود؟! ای کاش جبهه پایداری طومار (لیست!) مرضیّ الطّرفینی (البت بدون حضور افراد مشکوک و مساله دار) ولو با مرافقت نصفه و نیمه رئیس جمهور برای مجلس آتی تشکیل میداد تا اولاً نظر رهبر عزیز برآورده می گشت و ثانیاً بدنه اجتماعی دولت مشتاقانه وارد میشد و ثالثاً دشمنان ناامید می گشتند و ذخیرهای عظیم برای دنیا و آخرتشان فراهم میآوردند، نه این که از ابتدا باب مصالحه و مذاکره را بسته اعلام گردد. البته با درایت رهبری عزیز و امید به قوّه شنوایی این بزرگان و برادران – که اخیراً ضعیف شده! – هنوز امیدوار و خوش بینیم، انشاءالله که دماغ BBC به خاک خواهد مالید و گرنه فاجعهی دیگری مانند مجلس هشتم را شاهد خواهیم بود! باور کنیم آقای رئیس پیش از این هم خطا زیاد کرده بود ولی دلسوز و خدمتگزار بوده و هست. این وظیفه جریان اصیل اصولگرایی است که دست دولت را بگیرد و نجاتش بدهد وگرنه به پرتگاه خواهد افتاد و انقلاب نیز ضربه خواهد خورد.
به هر حال در این گیر و دار اصلاح طلبان همیشه در صحنه که اخیراً ماستهایشان را کیسه کرده بودند که بروند و در خارجه سکنی بگزینند با این خطایای روزافزون خودیها امیدوار گشته و دوباره بساط پهن کردهاند و معرکه گرفته و مشتری میطلبند، اگر منوال همین باشد عنقریب نفس کش هم خواهند طلبید و آنگاه است که اصولگرایان دلسوز – که بی اذن رهبری و علی رغم نهی مصرح حضرتش اختلاف ایجاد نموده و بدنه اجتماعی دولت را نادیده گرفتند – به دست و پا می افتند تا امثال لاریجانی مردود و قالیباف مطرود به مجلس راه پیدا نکنند و جمهوری مجبور نشود فرصتهای طلایی و ثانیههای ارزشمندش را در اختیار بازیگران آفسایدی 88 قرار بدهد. بدانیم که خود کرده را تدبیر نیست.


ای پیش پرواز کبوتر های زخمی
بابای مفقود الاثر! بابای زخمی!
دور از تو سهم دختر از این هفته هم پر
پس کی؟ کی از حال و هوای خانه غم پر؟
تا یاد دارم برگی از تاریخ بودی
یک قاب چوبی روی دست میخ بودی
توی کتابم هر چه بابا آب می داد
مادر نشانم عکس توی قاب می داد
اینجا کنار قاب عکست جان سپردم
از بس که از این هفته ها سر کوفت خوردم
من بیست سالم شد هنوزم توی قابی
خوب یک تکانی لا اقل مرد حسابی!
یک بار هم از گیر و دار قاب رد شو
از سیم های خاردار قاب رد شو
برگرد تنها یک بغل بابای من باش
ها! یک بغل برگرد، تنها جای من باش
ای دست هایت آرزوی دستهایم
ناز و ادایم مانده روی دست هایم
شاید تو هم شرمنده یک مشت خاکی
یک مشت خاک بی نشان و بی پلاکی
عیبی ندارد خاک هم باشی قبول است
یک چفیه و یک ساک هم باشی قبول است!!
تنها تلاشش انتظار است و سکوت است
پروانه ای که توی تار عنکبوت است
امشب عروسی می کنم جای تو خالی
پای قباله جای امضای تو خالی
ای عکس هایت روی زخم دل نمک پاش
یک بار هم بابای معلوم الاثر باش


جبهه
فرهنگی انقلاب سؤالات متعددی از این شورا دارد که هنوز بی جواب ماندهاند.
مثل این که چرا کار باید بهجایی برسد که رهبر انقلاب با عدم تمدید
معنادار حکم اعضاء شورا نارضایتی علنی خود را برای چندمین بار از ناکارآمدی
این ارگان اعلام نمایند؟ لازم به یادآوری است که لااقل سه سال است که
دیدار سالیانه ایشان نیز با اعضاء این شورا انجام نمیپذیرد...
مصوبات آن شورا در حکم مصوبات رهبری است ...
شاید بیراه نباشد که
بگوئیم از اصلی ترین تفاوتهای نظام جمهوری اسلامی با تمامی نظامهای دیگر
دنیا وجود همین ارگان است.
... آیا بجا نیست بپرسیم شورای عالی انقلاب فرهنگی در
فتنه ۸۸ کجای ماجرا بود و چه کمکی به حفظ و صیانت از انقلاب کرد و آیا
توانست نقش خط شکن را بازی کند؟
...برای مقولات مهمی
مانند مهندسی فرهنگی، ناتوی فرهنگی و نهضت نرم افزاری چه خروجی از این شورا
بیرون آمده است؟ یا شاید عجیب شده باشد که سؤال شود نقش آفرینی این شورا
در رابطه با تحولات مصر و تونس چه بوده است و بحران رهبری واحد در آن
کشورها آیا ارتباطی با ما دارد یا نه؟!! ...
با این وضع جای تعجب چندانی نیست که عضو برجسته این شورا به
عنوان چهره ماندگار رشته خودش انتخاب شود! ... و طبیعتاً مشخص
نیست که چه کسی باید به اسلامی سازی واقعی علوم انسانی بپردازد!

مواردی که استاد حسن رحیم پور به آنها
اشاره کردهاند مسائلی هستند که به طور حتم باید در رابطه با آنها بازنگری
جدی صورت بگیرد.
ترکیب اعضاء
شورا و ساز و کار بررسی مسائل در آن، همچنین اولویت بندی درست و مشخص شدن
حیطه وظائف این شورا و احاله اختیارات اجرایی کافی برای مصوبات آن ...
امروز ملوک الطوایف فرهنگی کشور هر کدام برای خود یک ساز می زنند. وزارت ارشاد ... چون تخته پارهای خود را در امواج ابتذال فرهنگی رها کردهاست. درباره صدا و سیما نیز نارضایتی رهبر انقلاب در مهلت یک سالهای که در حکم دوم مهندس ضرغامی مرقوم فرمودند مشهود بود... شاید از همه عقبتر شورای عالی انقلاب فرهنگی بوده است که ... بعضا ساعتها وقت خود را به تصمیم گیری در رابطه با بعضی مسائل جزئی میگذراند.
از سوی دیگر غیر از صدا و سیما و وزارت
ارشاد، وزارت علوم، دانشگاهها و حوزههای علمیه داخل و خارج از کشور،
وزارت آموزش و پرورش، بسیج و سپاه و بسیاری از ارگانهای دیگر نیازمند
مدیریت کلان فرهنگی هستند. افق جدیدی که در رابطه با «الگوی اسلامی ایرانی
پیشرفت» مطرح شده است بدون تلاش یک مدیریت قاطع بالادستی مثل شورای عالی
انقلاب فرهنگی به موفقیت نمی رسد...
... آیا واقعا مسئولیت این شورا این است که چندین سال را به تغییر یکی دو بند از اساسنامه دانشگاه آزاد اختصاص بدهد و این مورد نسبتاً ناچیز در برابر اهداف بلند انقلاب را یک موفقیت بزرگ بداند؟ پس چه کسی باید مشخص کند که موضوعاتی مانند میزان تأثیر سد سیوند بر آرامگاه کوروش با موضوعی مثل مقدار فهم دینی مردم شمال شهر تهران یا نحوه هدایت مردم امریکای لاتین به اسلام دارای یک اولویت واحد نیستند؟ یا کدام نهاد باید فعالان فرهنگی داخلی و خارجی اسلامی و حوزههای علمیه را هماهنگ کند تا کارهای مشترک انجام بدهند و در زمان بحران احساس سردرگمی نکنند؟ ...
إِنَّمَا یَعْمُرُ مَسَاجِدَ اللَّهِ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ وَأَقَامَ الصَّلَاةَ وَآتَى الزَّکَاةَ وَلَمْ یَخْشَ إِلَّا اللَّهَ فَعَسَى أُولَئِکَ أَنْ یَکُونُوا مِنَ الْمُهْتَدِینَ


در زندانهاى فلسطین، در گوشهى كشورهاى آفریقایى، در تونس و مراكش، تحت اختناق به نام او (امام خمینی) شعار مىدهند. چه كسى این كار را كرده است؟ ما تبلیغ كردهایم؟ آیا دستگاههاى تبلیغى مىتوانند بگویند كه این كارها را ما كردهایم؟ ... هیچكس نمىتواند بگوید كه اسم امام را من در فلان جا بردم. اسم امام، خودش مثل سرازیر شدن آب در یك سرزمین صاف و مستعد رفت. نمىخواهد كسى آن را پارو بزند؛ خودش سرازیر مىشود و مىرود، تا چشنده و نوشندهى خودش را پیدا كند. (+ حضرت ماه - سال 1369)

تمام راهروها از صدای شیونش پر شد
همین پیش از نگاه تو
گلی جان داد و پرپر شد
***
بخور فرزند دلبندم
بمک پستان مادر را
چرا دیگر نمی خندی؟
تو کز زخمی که در قلبت فرود آمد نمی ترسی!
تو که زیر فشار حصر و موشک کم نیاوردی
تو فرزند فلسطینی
چرا دیگر نمی خندی؟
مگر با دشمنت چون کرده بودی کاین جفا را کرد؟
که بمب خوشه ای و فسفری بر مهدها می ریخت؟
چرا دیگر نمی خندی؟
***
کمی آن سو تر اما رأی با شیطانمان جور است
کجا رفته است شرم شیخ؟ به شرم الشیخ؟
اگر هم روزگاری جمع بنشینیم
برای درد «تونس» نیست
برای حفظ تاج و تخت
بنا کرده به خون کودک «شعب فلسطین» است
و شاید چند روز دیگر «اسرائیل»
در اجلاسیه اعراب
عضو دائمی گردد!
***
فغان بسیار و ما سرگرم بازی های دورانیم
یکی آن گوشه می گوید
که سنّی کافر و دون است
و آن یک گرم BBC شده خوشحال و مفتون است!
یکی هم شعر می گوید
خیالش بازی خون است!
کجایی ای تبر بر دوش تیز آهنگ؟
بیا که فصل حاصلخیزی سرها و بت ها شد
گلی جان داد و پر پر شد...
گلی جان داد و پرپر شد ...
خداوند بانگ بلند را دوست ندارد مگر از کسی که بر او ستم رفته باشد و اوست شنوای دانا (نساء 148)